عبد الحسين بن محمد حسن طبيب تبريزى
360
مطرح الأنظار في تراجم أطباء الأعصار وفلاسفة الأمصار ( فارسى )
هر چيز جز او كه آيد اندر فطرت * * نفسش دومين چشم احول باشد جز حق حكمى كه حكم را شايد نيست * * حكمى كه ز حكم حق فزون آيد نيست هر چيز كه هست آنچنان مىبايد * * آن چيز كه آنچنان نمىبايد نيست چون در سفريم اى پسر هيچ مكوى * * احوال حضر در اين سفر هيج مكوى ما هيج جهان هيج غم و شادى هيج * * ميدان كه نهاى هيچ دكر هيج مكوى اين جبرى و اين شكل موّهم هيج است * * اين دايره و سطح مجسم هيج است خوش باش كه در دايرهء كون و فساد * * وابستهء يكدميم و آن هم هيچ است لذات دنيوى همه هيچ است و پيش من * * در خاطر ار تغير آن هيچ ترس نيست روز تنعم و شب عيش و طرب مرا * غير از شب مطالعه و روز درس نيست صاحب روضات الجنات اشعار ذيل را بخواجه نسبت داده است نبود مهترى چو دست رسد * * روز تا شب شراب نوشيدن يا غذاى لذيذ را خوردن * * يا لباس نفيس پوشيدن من بكويم كه مهترى چه بود * * كر توانى زمن نيوشيدن همكنان را ز غم رهانيدن * در مراعات خلق كوشيدن قطعهء ذيل را صاحب مجمع الفصحا بخواجه منسوب داشته نظام بىنظام ار كافرم خواند * * چراغ كذب را نبود فروغى مسلمان خوانمش زيرا كه نبود * مكافات دروغى جز دروغى اقبال را بقا نبود دل بر او مبند * * عمرى كه در غرور گذارى هبا بود ور نيست باورت زمن اين نكته گوش كن * اقبال را چو قلب كنى لا بقا بود بعضى اين دو شعر اخير را بامير خسرو دهلوى نسبت دادهاند تذييل فيلسوف اعظم خواجه نصير الدين طوسى براى امر رصد نه تنها در اسلام بلكه در تمام اقطار عالم نامش بلند گرديده و كمتر حكيمى است كه مثل او در عصر خود اشتهار علمى داشته باشد چنانچه مسطور افتاد جدول طول و عرض را در شهر لندن پايتخت انكليس از روى زيج خواجه ثبت و ضبط نمودهاند اگرچه پيش از خواجه و نيز بعد از وى رصدهاى زياد در عالم تأسيس شده ولى هيچكدام باتقان رصد خواجه نبوده * ارصاد قرون اخيره كه در شهر پاريس و ديگر بلاد اروپا برپا شده اگر